تبليغاتX
کوچه پس کوچه های قیطریه/تهران/منطقه 1
خاطرات مدرسه...
ريحانه جان ... (( اقليماي عزيز ))

خانومي من ..

دوست گلم ...

رفيق نازنينم ...

هم زبون شش ساله ي من ...

(( ياور )) ديرينه ي من ...

(((((((((((((((((((((((((((((((((تولدت مبارك عزيزم ..))))))))))))))))))))))))))))))

خيلي دلم برات تنگ شده ...

با اينكه وجود نازنينت در سال تحصيلي جديد در كنار ما نيست اما بدون ياد و خاطرات

قشنگي كه با تو داشتيم هميشه تو قلب ماست ...

 (( مخصوصا خاطرات زنگهاي تفريح و كلاسهاي گلريز عزيز))

برات آرزوي سربلندي .. موفقيت .. سعادت ... پيروزي ... سلامتي ... شادماني

و ................................................. در لحظه لحظه ي زندگيت دارم ...

 

دوستدار هميشگي تو : هلما سادات

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:3  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

چقدر دوست دارم به زمان نزديك بشم .

-        كدوم زمان ؟ چقدر دور ؟

زماني كه به اين دنيا پا گذاشتم . خيلي دور نيست .

يادمه تو بغل خدا بودم .

تو آغوش مهربونش داشت از اون دنيا باهام وداع مي كرد تا منو بفرسته تو

اين عالم خاكي .

چقدر خوش بوديم . يادش بخير.

-        چه ساعتي بود ؟

 

ساعت 20:35 دقيقه شب .

بعضي از فرشته ها داشتن خودشونو براي اذان آماده مي كردن و اسباب پذيرايي از نمازگزاران رو پهن مي كردن .

- كدوم روز از هفته بود ؟

دوشنبه بود. اگه اشتباه نكنم .

 

-        چه تاريخي ؟

19 .

در كدوم ماه سال ؟

مرداد . ( اسد )

آره ...خودشه . دوشنبه 19 مرداد ساعت 20:35 دقيقه شب .

من از يه عالم ديگه مسافر بودم و يه عالمه آدم زميني كه منتظر رسيدنم بودن ..

دوست دارم نزديك و نزديك تر بشم .آره ...

آدم اگه خودشو از گذشته خيلي دور ندونه براش بهتره ..

گذشته رو كمتر فراموش مي كنه .

 

-        چند سال پيش ؟؟

به سال شما مي شه هفده سال زميني . ولي اونجا خيلي بيشتر از اينها بودم .

 

-        كجا ؟؟

اي بابا ... دنياي قبلي رو ميگم ديگه ...

 

-        آهان .. خوب مثلا چقدر بيش تر ؟؟

نمي دونم . شايد از زمان خلقت آدم ...

 

-        يعني اون موقع تو هم بودي ؟؟

گفتم كه ...ديقا نمي دونم .

ولي فكر مي كنم منم بودم . درست يادم نمياد . آخه اونجا اصلا زمان مطرح نيست .

 

-        حالا تا كي مي خواي تو اين دنيا بموني ؟؟

نمي دونم . تا هروقت كه خدا بخواد .

هروقت دلش برام تنگ شه منو مي بره پيش خودش .

 

-        خودت چي ؟؟ دوست داري بري ؟؟

آره ... خيلي دوست دارم . ولي دوست دارم كامل بشم بعد برم .

آخه منم خيلي دلم براي خدا تنگ شد9 .

 

-        گفتي لحظه ي خداحافظي در آغوش خدا بودي ؟؟

آره .

 

-        خدا بهت چيزي نگفت ؟

چرا . آخرين لحظه تو گوشم گفت :

 (( برو عزيزم . ولي بدون من هميشه كنارت هستم و با توام .

خوب نگاهم كن تا فراموشم نكني . ))

تا امروز هم بودنش رو با خودم در لحظه لحظه ي زندگيم حس مي كنم ولي چهره ي مهربونش اصلا يادم نمياد .

خدا از ما زميني ها بهت چيزي نگفت ؟

نه..فقط وقتي داشتم براي اتومدن به اين دنيا گريه مي كردم گفت :

(( نگران نباش . يه فرشته ي مهربون تو اون عالم خاكي هست كه محافظ توست و ازت به خوبي نگهداري مي كنه . ))

-        ....... خوب ؟؟ اسمش رو نگفت ؟؟

چرا .... مادر ..

 

تولدم مبارك .....

 

 

خيلي دور نيست ..

 

فقط هفده سال زميني ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:17  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
این رو بدونید که به وجود تک تک شما عزیزان افتخار می کنیم .

واقعا خسته نباشید .

گل کاشتید .

به امید موفقیت های بعدی و افتخار آمیز شما .

برای همگی شما دوستای گلم آرزوی سلامتی و سعادت و سربلندی دارم .

همچنین خسته نباشید می گم به بقیه دوستانی که این مرحله سرنوشت ساز زندگی رو

پشت سر گذاشتن .

 

رتبه
زیرگروه ریاضی فنی
شهر
زیرگروه علوم تجربی
شهر
زیرگروه انسانی
شهر
زیرگروه هنر
شهر
1
سجاد فولادي
 تهران
غزاله شجاع‌‏طلب
رشت
 زهرا ساكياني
تهران 
هليانه ملكي‌‏پور 
تهران 
2
مهرداد شوكت‌‏بخش
تهران
مهرداد لاري
اصفهان
ساناز يوسفي 
مشهد 
شكيبا فدايي 
تهران 
3
مژگان قاسمي
 تهران
سيامك خاوندي
تبریز
 محمدرضا افشاري
تهران 
سنا بهنام 
تهران 
4
ژينو يوسفي
كرمانشاه
سارا اسلامي شهر
یزد
 ميلاد اكبري
سنندج 
زیرگروه زبان 
شهر 
5
فرزان فرنيا
تهران
نازنين برهمن
شیراز
حميدرضا اقدس 
کرمان 
 فرهنگ دانش‌‏فرد
شیراز 
6
آذرنگ گل‌‏محمدي
تبريز
مهدي يزدانيان
اصفهان
 نجمه‌‏طاهري
تهران 
آرش گبل 
تهران 
7
محمدمهدي كماني
تهران
پرستو ايران‌‏پرور
تهران
 زهرا بي‌‏رشك
تهران 
محمد انصارين 
تبریز 
8
حسن ابويساني
سبزوار
آرزو شفيعيون 
اصفهان 
عطيه عدناني 
 ساوه
 
 
9
اميرحسين تقوايي
ساري
 مريم فربد
تهران 
هانيه زراعت كار 
تهران 
 
 
10
ميرمهدي رهگشاي
تهران
سحر رباني 
اصفهان 
 پريسا پورمحمد
تبریز 
 

 

ياد بگيريد ..

نصف شمان

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:45  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
بچه های گل کلاس :

لطفا نظراتتون رو خصوصی ندین و یا حداقل عمومی هم بزارین .

وگرنه همه فکر می کنن تعداد بازدیدهای وبلاگ کمه .

راستی کسی از حنانه خبر نداره؟؟؟

حنانه (( ب ))  ..

خبر ندارین کی می ره مکه ؟؟

هرکی فهمید یا بیاد اینجا اعلام کنه و یا یه اس ام اس به بده .

من می خوام قبل از رفتن ببینمش .

اگه قسمت بود منم الان همسفر حنانه می بودم .

ولی حیف که مصادف شد با ...................... (( خودتون می دونین ))

از فاطمه . نگار (م) . الهام . نگار (ابی ) . هما . بهار . زهرا ( ذ ). فرهوده . شقایق . ریحانه و...

 که تو این مدت تنهام نزاشتن یه دنیا ممنون .

از دور همه تون رو می بوسم .

هلما سادات (( لیدر کلاس دوم ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 15:15  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
روزي پادشاهي اعلام کرد به کسي که بهترين نقاشي صلح را بکشد ، جايزه بزرگي خواهد داد.
 

هنرمندان زيادي نقاشي هايشان را براي پادشاه فرستادند . پادشاه به تمام نقاشي ها نگاه کرد
ولي فقط به دو تا از نقاشي ها علاقمند شد .
در نقاشي اول ، درياچه اي آرام با کوه هاي صاف و بلند بود .
بالاي کوه ها هم آسماني آبي با ابرهاي سفيد کشيده شده بود.
همه گفتند : اين بهترين نقاشي صلح است .
در نقاشي دوم هم کوه بود ولي کوهي ناهموار و خشن ، در بالاي کوه هم آسماني خشمگين رعد وبرق مي زد ؛
و باران تندي مي باريد و در پايين کوه آبشاري با آبي خروشان کشيده شده بود.
وقتي پادشاه از نزديک به نقاشي نگاه کرد ، ديد که پشت آبشار روي سنگ ترک برداشته ، بوته اي روييده ؛
و روي بوته هم پرنده اي لانه ساخته و روي تخم هايش آرام نشسته است . پادشاه نقاشي دوم را انتخاب کرد.
همه اعتراض کردند ولي پادشاه گفت :
صلح در جايي که مشکل و سختي اي نيست ، معني ندارد .
صلح واقعي وقتي است که قلب شما با وجود همه مشکلات آرام و مطمئن است . اين معناي واقعي صلح است ..






+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:39  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
سلام .

با چند تا عکس با حال و عروسکی اومدم .

(( به یاد وقتی که همه نی نی بودیم . ))

برید ادامه مطلب ببینید .. ببینید وگرنه از دستتون می ره ..

نظر هم فراموش نشه .

آره عزیزم . با توام .. نظر یادت نره ...

حتی شما دوست عزیز .

 

هلما سادات (( لیدر گل کلاس ))


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 15:31  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

فرا رسیدن شهادت بانوی آب و آیینه، مادر دو جهان

فرشته ی برتر خداوند

فاطمه الزهرا(س)

و فرزند پاک ومطهرش

امام خمینی (ره)

بر شما تسلیت باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 21:27  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
هر چه بیش تر عمر می کنم بیش تر اطمینان پیدا می کنم که تفاوت عمده

انسان ها تفاوت بین انسان ضعیف و قوی بین انسان بزرگ و کوچک میزان

توانایی یا اراده استوار و خلل نا پذیر آن هاست ..

به این معنی که انسان قدرتمند هنگامی که هدفی را برای خود مشخص

می کند دو راه بیش تر ندارد ....

 

 یا 

مرگ

یا

پیروزی

 

توماس فاول باکستون 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:26  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
خداوندا صد هزاران بار شکرت که به ما توفیق شاگردی عادله جون رو دادی ...

شاید هم می خوای امتحانمون کنی ...

امروز بعد از جریان تست و سوالات کنکور با ضریب ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰   درس شیرین

جغرافیا واقعا به این نکته پی بردم که من برای آزمون کنکور صد در صد آمادگی دارم ..

حتی همین الان ...

 

من که فقط و فقط در درس جذاب جغرافی مشکل داشتم که الحمدلله با تست هایی که

امروز عادله جون برامون تدارک دیده بودن مشکل من هم بر طرف شد ..((( خدا رو شکر ))

 فکر کنم بقیه ی بچه ها هم مثل من مشکلشون فقط تست های ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰  ضریبی

درس جغرافیا بود ... 

 

از جلسه ی آینده به بعد هم که به حول و قوه ی الهی دوره ی کتاب رو شروع می کنیم ...

برای تابستون هم که ان شاالله می خوایم پیشنهاد بدیم برامون کلاس فوق العاده بزارن ..

اتفاقا معلمش هم باید عادله جونم باشه ... و گرنه من در کلاس ها شرکت نمی کنم ...

منو که می شناسین ؟؟؟؟؟؟؟؟ پای حرفم هستم ............

خدا بهمون تواناییش رو بده ....

 چون سر کردن با عادله جون و تحمل کردنش واقعا خارج از  توانایی ماست ...

 

((((((((( حالا ما ها به جهنم .....این یه سال هم تموم می شه.....

 دلم برای شوهر بنده ی خداش می سوزه ...... ))))))))) خدا بهش صبر بده ...

...........................................................................................................................................

حالا خارج از شوخی با این عادله باید چی کار کرد ؟؟؟؟؟؟

بنده ی خدا مشکل داره ......

گلریز و شیرین جونم (( نفسم )) این قدر به ما تست ریاضی و فیزیک ندادن که عادله به ما

تست جغرافیا داده ...

من واقعا موندم که این خانم محترم در مورد ما چه فکری کرده ؟؟؟

یعنی ما ((((((( بچه های رشته ریاضی ))))))))) اون قدر بی کاریم که بشینیم جغرافیا

بخونیم و تست بزنیم  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

...........لا اله الا الله ........

مگر اینکه خدا خودش بهمون رحم کنه .....

و گرنه از عادله که خیلی بعیده ...........

 

هلما (( لیدر کلاس ))

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:12  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
باز هم اردو  ....

یکشنبه بعد از زنگ آخر به اتفاق هم رفتیم به موزه ی جواهرات ایران واقع در خیابان

فردوسی رو به روی سفارت آلمان ..

واقعا جالب بود ..

 برای خودمون که ایرانی هستیم و از خیلی از جاذبه ها و دیدنی های ملت خودمون غافل

موندیم 

و در عوض خیلی از بیگانگان از داشته های ملت ما بازدید و استفاده می کنن متاسفم ..

ما به موزه ای در تهران و در کشور خودمون رفتیم ولی جالب اینجا بود که در موزه فقط ما

ایرانی بودیم ..

من که بهتون پیشنهاد می کنم حتما برین و ببینین ..

هر چند برای خیلی از جواهرات و اجزای دیدنی  و تخت های پادشاهی که الان داخل موزه

هستند

سرهای بسیاری رفته و جنگ های زیادی در گرفته . .. ولی به هر حال این ها از افتخارات ملی

کشور ما و گذشتگانمون هستند ..

 

این کهنه رباط را که عالم نام است

آرامگه ابلق صبح و شام است

بزمی است که وامانده ی صد جمشیدست

قصریست که تکیه گاه صد بهرام است

                                                                          خیام

 

در پایین چند تا از عکس های موزه رو براتون می زارم .. امیدوارم خوشتون بیاد ..

          کره ی جهان نما ـ ساخته شده از الماس و زمرد

 

 

در تصویر بالا هم عکس هایی از :

 شمعدان پادشاهی .

لباس دست بافت از ابریشم خالص  .

 تخت نادری ساخته شده از چوب با رو کش طلا و سنگ های زینتی و الماس و زمرد و یاقوت .

تاج پادشاهی مزین شده به الماس و زمرد . جام بی نظیر مینا کاری شده در سطح جهان و ساخته

دست ایرانیان .

 کلاه پادشاهی طرح کامرانی و ...

رو مشاهده می کنین ..

 

این هم تصویر جواهر دریای نور معروف که نادرشاه افشار از هندوستان به ایران آورده ..

 (((((((((((  بزرگ ترین تکیه ی الماس جهان نیز می باشد )))))))))

 

 

نظر فراموش نشه

هلما ( لیدر کلاس )

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:52  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

امسال بهار دسته جمعي داريم مي ريم زيارت

 امسال بالاخره اولياي محترم مدرسه لطف كردن و نيم نگاهي به دل 

غمگين و خسته ي دانش آموزان عزيزمدرسه كردن و بالاخره خداوند عالم

بخواد تصميم گرفتن كه اين دانش آموزان عاشق علم و تحصيل رو به مشهد

مقدّس و کاشان راهی کنن ....

احتمالا دلشون به حالمون سوخته که موهای نازنینمون رو تو خط و خطوط

کتاب های درسی سیاه کردیم ..

حالا تازه اينكه چه شرط و شروطي براي اردوي مشهد گذاشتن بماند ...

((((((((((((((((((    برو بچ خودشون خبر دارن که برنامه از چه قراره ))))))))))))))

یکی از شرایط  ((( ضمن عقد )) رعایت حجاب و ... است .. (( چه خنده دار ))

مکه هم که دیگه جای خود دارد ...

بنده که قسمت نبود برم و جا خالی دادم و نوبتم و به دیگری واگذار کردم ....

حالا گذشته از اردوی مشهد که برای دانش آموزان پایه دوم ترتیب دادن برای

سومی ها هم اردوی کاشان گذاشتن ...

سومی ها که انشالله فردا راس ساعت ۱۰ صبح راه می افتن ... 

خدا پشت و پناهشون ... (( سفرشون بی خطر باشه الهی ))

 

حالا این وسط تو این گیر و دار خیلی  خنده داره که

بعضی از   معلمهای   عزیزمون       

می خوان خودشون و هر جور شده به این بچه های بیچاره آویزون کنن ..

بعضی از معلم ها هم که هم برای اردوی مشهد و هم برای اردوی کاشان

ثبت نام کردن ..

خدا به ما بیچاره ها رحم کنه که تو مسافرت هم ولمون نمی کنن ...

راستی یادم رفت بگم برو بچ مشهد که ۱۱ اردیبهشت خدا بخواد راهی

 می شن با قطار درجه یک (( به قول خودشون )) قراره برن . و سومی ها هم که اردوی کاشان دارن قراره با اتوبوس برن .. (( بنده های خدا ))

حالا اینجای کار بامزه است که به جای اینکه زمان اردوی کاشان رو موقعی

بندازن که بچه ها برای گلاب گیری اونجا باشن می خوان فردا ببرنشون ..

و درست در زمان گلاب گیری در کاشان ما مشهد هستیم ....

(( نمی دونم متوجه شدین چی گفتم یا نه ؟؟؟ ))

به هر حال به مدت ۵ روز از شر انس و جن در مدرسه راحتیم ............

 

خیلی اطلاعات بهتون دادم .... می ترسم زیادتون بشه ...

فعلا بسه تا خبرای داغ بعدی  ..

 

هلما سادات  (( لیدر کلاس ))

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 21:35  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

"خانه دوست کجاست؟" در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها

                                                             بخشید.

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است.

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سربدر می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می ماند

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا، خشخشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست."

 

فاطمه"دوست شما"

 

 

ف

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:10  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

 

زهرای نازنینم / حنانه جان / شقایق گلم / مارال مهربونم و صبای عزیزم

تولدتون مبارک ........

 

از راه دور همتون رو می بوسم ..

هلما ((( لیدر کلاس )))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 18:46  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

سر سبز ترین بهار تقدیم تو باد

 آوای خوش هزار تقدیم تو باد

گویند لحظه ایست روییدن عشق

آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

 

هلما (( لیدر کلاس ))

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:36  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
بچه ها جون سلام..

احوال شما ؟؟؟

 دلم براي همتون تنگ شده ..

 يه كشف تازه كردم .... اگه گفتين چيه ؟؟؟؟

 ديروز داشتم يكي از شاهكارهاي خلقت (((( عادله جون ))) رو براي دختر خالم (محبّا ) تعريف مي كردم ...

ماجراهاي هلما و عادله ... ((‌ يادتونه ؟؟؟))

 كم مونده بود از دست من همه ي موهاشو دونه دونه بكنه ه ه ه ...

 چه بلا هايي كه من سر اين بنده خدا در نياوردم ... روز آخر هم كه نبود تا ازش حلاليت بطلبم ...

 به من چه ؟؟؟ خودش نبود ...

 حالا خلاصه بگذريم ...

 داشتم يادش مي كردم كه يه دفعه آشنا در اومد ...

يعني از تعريف هاي من و مدل درس دادن و جغلافيا گفتنش و ... فهميديم كه بله ه ه ه ه ه ه .....

حدود شش _ هفت سال پيش همين عادله جون عزيز معلم دختر خالم هم بوده ه ه ه ....

 حيفم اومد كه شما رو از اين كشف بزرگ باخبر نكنم ...

راستي ما الان داريم مي ريم کنار دریا واسه چهارشنبه سوري بتركونيم ...

گذاشتيم آخر شب بريم كه كسي فكر نكنه  خدایی نکرده مخمون تعطيله ...

به جاي همتون مي تركونم ...

در ضمن انشاالله جمعه راهي سوريه هستيم ... ((( همتون رو ياد مي كنم ..)))

(( ولي نه به اندازه ي عادله جونم ))

شايد مهسا رو هم ببينم ...  

 

قربان همگي شما : هلما سادات ((( ليدر كلاس )))


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 18:0  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

ریاضی:طرح10 مسئله از مباحث لگاریتم ، تصاعد، تابع ، مثلثات

 

فیزیک:خواندن دروس 4 و 5 از مبتکران "برای امتحان بعد از عید"

 

هندسه: درست کردن اشکال افلاطونی

 

آمار: تکمیل پروژه های پرسش نامه (،طرح یک سوال برای ساقه و برگ ،طرح یک سوال که تمام مباحث درس انتهایی را در خود کنجانده باشد......)

 

شیمی: طرح 98 سوال از کتاب شیمی"از هر صفحه یک سوال" / حل تست های شیمی مخصوص درس 4(پیوند کووالانسی) / مطالعه تمامی تست های شیمی برای امتحان بعد از عید

 

ادبیات: مطالعه دروس ترم دوم+حفظ ددو شعر حفظی 3 و 4

 

زبان فارسی: از ابتدای روش تحقیق 1 +املا

 

عربی: مطالعه دروس ترم دوم برای امتحان بعد از عید

 

جغرافیا: تکمیل پروژه ها ی تحقیقاتی و تهیه power point  / مطالعه درس 10 تا انتهای کتاب برای امتحان بعد از عید"مخصوص کتاب جغرافی اصلی"

 

زبان انگلیسی: از ابتدای کتاب سال دوم و 4 درس انتهایی کتاب سال اول (برای مقایسه با دروس سال دوم)به صورت شفاهی پرسیده می شود شامل مباحث: لغات ،ترجمه ، reading ، گرامر و مقایسه گرامر ها با سال اول / جلسه ابتدایی بعد از عید (14 فروردین) درس اول سال دوم پرسیده می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:51  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

یکی بود و یکی نبود...

اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم...

یکی داشت و یکی نداشت...

اونی که داشت تو بودی و اونی که تورو نداشت من بودم...

یکی خواست و یکی نخواست...

اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم...

یکی آورد و یکی نیاورد..

اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم..

یکی برد و یکی باخت..

اونی که برد تو بودی و اونی که به تو باخت من بودم...

یکی گفت و یکی نگفت...

اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم رو به هیچ کس غیر تو نگفت من

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:0  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 

توجه            اطلاعيه           توجه

دوستاي گل من سلام :

اميدوارم حال همگيتون خوب باشه .

براي برنامه ي سه شنبه مي خوام بهتون اطلاع بدم كه قراره بعد از ساعت مدرسه همگي به اتفاق همه ي بروبچ پايه و باحال كلاس به امامزاده صالح و از اونجا هم اگه بشه به سينما بريم ...

منظور از برگزاري چنين برنامه اي كنار هم بودن و خداحافظيه ..

(((((((((((((((((((( خداحافظي هلما با بچه ها ))))))))))))))))))))))

اميدوارم كه براي رفتمون كسي بازي در نياره ......

نظر خودتون رو حتما بگين  ....

 

‌هلما (‌ليدر كلاس )

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 23:29  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
شیوا جان ... مونای عزیزم و نگار گلم ::::

تولدتون مبارک نانازیا .........

من دیگه هیچی نمی گم ... (((( خودتون می دونین از این آهنگ چقدر خاطره داریم ))))

حداقل به مناسبت هر تولد هزار مرتبه خونده شده ... (((((((( مگه نه ؟؟؟؟؟؟ ))))))))

((((((((((((( نظرتون چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ )))))))))))

 

اولی از دست راست : شیوا

وسطی : مونا

آخری : نگار

 هلما ( لیدر کلاس )

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 22:53  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
با تشکر و قدر دانی و سپاس از مسؤلین محترم و زحمت کش مدرسه که به فکر تقویت روحیه دانش آموزان هستند ..

چند روز پیش یه تعدادی برگه برای اردو ......... آوردن سر کلاس .

اردوووووووو که چه عرض کنم ؟؟؟

بازدید فرهنگی از سینما فرهنگ تهران (( شریعتی )) که در فاصله ی دو و نیم قدمی مدرسه واقع

می باشد ...

 حالا بازدید فرهنگی به کنار ....از بازدید که برگشتیم یکسره باید بریم سر جلسه ی امتحان ریاضی ..

حالا چه روزی خواهد شد یکشنبه ؟؟؟؟؟

فقط خدا رو شکر که زنگ عادله جون پریییییییییییییییییییییییید ...

منم کنفرانس داشتم ... البته از اونجایی که عاشق کنفرانس و درس دادن و از این جور حرفا هستم خیلی خوشحال نیستم ..

چون قرار بود به همراهی هما و مهسا و به یاری فاطمه و بهار و الهام بهشون آموزش بدیم که چه جوری تدریس می کنن ؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 0:28  توسط هلما ( لیدر کلاس ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کاش در دنیا سه چیز وجود نداشت .
1 _ غرور
2 _ دروغ
3 _ عشق
انسان با غرور می تازد..
با دروغ می بازد..
و با عشق می میرد ...

..........................................
انسان با سه بوسه کامل می شود ...
1 _ بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی می گذارد..
2 _ بوسه ی عشق که با آن زندگی می کند ..
3 _ بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت می گذارد ...

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
فرياد بي صدا ( هلما / الهام )
ني ني كوچولو ( هلما )
كران بي كران ( بهار )
صداي آشنا ( فاطمه )
بهترين عكس ها از جواهري در قصر ( هاني و دوستان )
سکوی عشق( الهام )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس